انقلاب اسلامي ايران در زماني شكل گرفت كه فرهنگ غرب تلاش مي‌كند، انسان را جايگزين خدا و علم را جانشين دين سازد و مذهب را معلول ترس و جهل بشري تلقي كرده و دوران حاكميت مكاتب آسماني را پايان يافته اعلام نمايد.

    اين انقلاب به عنوان نماد و نمود عيني و عملي حكومت ديني و مردمي در عصر حاضر، نگاه‌هاي متفاوتي را به خود معطوف ساخته است كه مي‌توان آن را به دو شاخه‌ي كلي تقسيم كرد:

نگاه اول، نگاه الگوگرايانه‌ي ملت‌هاي در بند و آزادي‌خواه و استقلال طلب كه به تبعيت از انقلاب ايران و شگردهاي پيروزي آن در صدد رهايي از بوغ استعمار  بوده و استقلال و آزادي خود را پیگیری می کنند

      نگاه ديگر، نگاه خصمانه‌ايست كه استعمار و عوامل داخلي و خارجي آن جهت جلوگيري از رشد ملت ايران و احساس ويراني بناهاي استعماري خود در كشورهاي ديگر دوخته‌اند.

       با ارجاع به فطرت انساني و نگاه به فضاي پيراموني، اگر فضاي دنياي معاصر را به لحاظ خستگي روحی و تلاطم دروني شبيه عصر ساساني بدانيم، بي‌راه نگفته‌ايم. يعني جهان امروز، از بي‌ايماني و الحاد خسته و سرگشته است و به دنبال يك مأمن و پناهگاه امن ايماني و اعتقادي مي‌‌گردد.

    در چنين فضايي ايران اسلامي مي‌تواند نقش هدايت گرانه‌ي خود را ايفا نمايد. به بياني ديگر، ايران اسلامي امروز به عنوان يك چشمه‌ي جوشان در متن تشنگي ديني و معنوي جهان قرار دارد پس بايد ضمن بسترسازي مناسب جهت حفظ دستاوردهاي انقلاب، كه لحظه لحظه‌ي آن با خون و ايثار حاصل شده است. رهبري فكري و اعتقادي جهان را به دست گيرد.

    ايران اسلامي امروز، به واسطه‌ي مشي استقلال‌طلبانه     كانون توجه جهاني است و به واسطه همين استراتژي، دشمنان بزرگي دارد كه در پشت سنگرهاي فرصت‌طلبي و فرصت‌سازي كمين كرده‌اند، دشمنان متعدد و تا دندان مسلح هم، نشان‌دهنده‌ي عمق و ابعاد حركت‌هاي رو به جلو و نفي استعماري است  .

      دهه‌ي چهارم را زماني آغاز كرده‌ايم، كه جهان در آتش منازعات سياسي مي‌سوزد، خاورميانه ناامن‌ترين روزگار حيات خويش را سپري مي‌كند، و دشمن همچنان به سوگند خويش در تهديد نظام جمهوري اسلامي وفادار مانده است و گامي از استراتژي معاندانه‌ي خويش عقب ننشسته است. پس بر دل سوختگان نظام و انقلاب است كه با چشماني باز و همانند يك سربار خط مقدم  از شش جهت ديدباني و نگهباني نمايد. در ادامه به برخي از چالش‌ها و بايدهاي دهه‌ي چهارم انقلاب مي‌پردازيم.

عوامل دروني كه باعث كندشدن حركت و توسعه مي‌شوند:

      عدم درك دقيق آموزه‌هاي ديني و اسلامي – استفاده از مسكن به جاي درمان در بحران‌هاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ... انفعال به جاي پويايي – مصلحت‌گزيني به جاي واقع‌گرايي – خودزني‌ها و خودسانسوري‌ها – عدم حمايت از خرده‌فرهنگ‌ها به عنوان سلسله جبال فرهنگي كشور – مدگرايي و رفاه زدگي – بي‌اعتنايي به نخبگان در اظها و عمل – پشت كردن به ارزش‌هايي چون شهيد و شهادت و ... خلاء فكري و عاطفي ميان نسل‌هاي اول و دوم با سوم و چهارم و ... شكاف معنادار ميان مردم و مسئولين – بي‌كاري – شناور بودن بجاي شناگر بودن در مناسبات بين‌المللي – عقب‌ماندگي تكنولوژيكي و ...

عواملي كه از بيرون جامعه انقلاب و دستاوردهاي آن را تهديد مي‌نمايد عبارتند از:

ليبراليسم با شعار آزادي بي‌حدَ و حصر – كاپيتاليسم با شعار پول، سرمايه‌ي آزاد و ... – سوسياليسم با شعار عدالت اجتماعي – تغيير ذائقه‌ي جوانان با مخدرات – مسكرات - رواج فيمنيسم و ... – تقويت بنگاه‌هاي لاتيك و سكولار – ايجاد شكاف بين احزاب، مردم، اقليت‌ها و اقوام، حذف و ستيز با اسطوره‌هاي مذهبي و ملي و ...

با يك نگاه سطحي به فاكتورهاي تهديدي و تخريبي بالا، مي‌توان فهميد كه غالب اين هجمه‌ها فرهنگي است نه نظامي و پياده ساختن نيرو و ... و اصولاً آسيب شناسان اجتماعي نبرد امروز را نبردي فرهنگي و نرم‌افزاري مي‌دانند و البته تهاجم فرهنگي حركتي موريانه‌وار و بي‌سروصدا اما خطر ناک تر و بنیان براندازنده تراست .وبه همین دلیلدقت و دیدبانی ویژه ای را طلب می کند.   

       دشمن در تهاجم فرهنگي به جاي توپ و تانك و موشك با ابزارهاي هنري، ورزش و ميادين ورزشي، روشنفكران خودباخته، زنان و دختران ومحرك‌هاي عاطفي، فنون و تكنولوژي برتر، مواد مخدر، مواد منكراني و دامن زدن به خرافه‌ها وارد صحنه‌ي نبرد مي‌شود، و با روش‌هاي متفاوتي چون «تضعيف اعتقادات مذهبي، تحريف گرايش‌هاي معنوي، تخريب هويت ملي، ايجاد گسست‌هاي تاريخي – ايجاد جريان‌هاي انحرافي، دامن زدن به اختلافات، ترويج خط و زبان و كالاي بيگانه، برنامه‌ريزي و تقويت مالي مراكز فساد و منكرات، درشت نمايي مشكلات داخلي، چشانيدن لذت كاذب دمكراسي غربي، استفاده از مذهب عليه مذهب و... دامنه‌ي تهاجم فرهنگي خود را گسترش می دهد.

      در چنين فضايي ضمن توكل بر خدا، و مديريت هوشمندانه‌ي صحنه‌ها، بايد مقاومت فرهنگي را سامان داد و سنگرهاي مقاومت فرهنگي را يكي پس از ديگري بنا نهاد، بايد به خويشتن مذهبي خود برگرديم و افتخارات تاريخي ديني و ملي خود را گردگيري و احيا نماييم و راهبردهاي علمي و عملي مقاومت فرهنگي را طراحي و اجرا سازيم. قبل از بيان پاره‌اي از راهبردهاي مقاومت فرهنگي كه براي هميشه بايد به عنوان سرلوحه كار قرار گيرد. علمي بودن راهبردها و توجه دقيق به آمار و نمودار و هم چنين طراحي علمي و عقلي راهبردها و روشهاي مقاومت فرهنگي در سطح و حد وسيع‌تر از هجمه‌هاي فرهنگي با حداقل به موازات هجمه‌ها مورد تاكيد است. كه متأسفانه در اين عرصه چندان موفق نبوده‌ايم ونمونه‌ها به دليل عيان بودن نيازي به بيان نيست.

       آينده‌نگري، تنوع‌پذيري، خردورزي و توجه  آكادميكي به آمارها و نمودارها، هماهنگي كاركرد نهادهاي مدني و اجتماعي، اولويت پيشگيري بر درمان، كنترل دقيق واردات فرهنگي و هنري و تجاري، آسيب‌شناسي و درمان امواج موسمي بحران‌زا و ... از نمونه‌هاي راهبردهاي مقاومت فرهنگي است.

      پس از طراحي و شناخت راهبردها،نوبت نهادينه‌سازي روش‌هاي مقاومت فرهنگي است. مقاومت فرهنگي از يك منظر، پر كردن خلاء‌هاي دروني جامعه در عرصه‌ هاي مختلف است

       پركردن خلاء‌ها و بستن منافذ، خود به خود پس زدن هجمه‌ها را در پي دارد كه مهم‌ترين آنها عبارتند از: ايجاد كار و اشتغال، ازدواج، بسترسازي و حمايت از نخبگان كه قرار و بقاي نخبگان و ژن‌ها را به همراه دارد، تقويت آموزش و پرورش به عنوان مركز نقل توسعه‌ي همه‌جانبه ،تقويت نهاد خانواده، تقويت تكنولوژي و مصادره به مطلوب فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي جهان، توجه جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه در برنامه‌ريزي‌هاي خرد و كلان و اقتضائات عصر و نسل در صدا و سيما رسانه‌ها، كتاب‌هاي درسي و ... ، بسترسازي فضاي نقد عالمانه و بهره‌گيري تلويحي از آن در تصميم‌سازي‌ها، تفهيم و حفظ ارزش‌هاي انقلاب اسلامي نظير رهبري، قانون اساسي، وحدت مردم، شهدا، جانبازان، آزادگان و... حذف شكاف بين مردم و مسئولين، پايان بخشيدن به غفلت‌ها و فرصت‌سوزي‌ها ،تعريف شفاف منافع ملي و ترسيم و رعايت خطوط قرمز در حوزه‌ي سياست، فرهنگ، ايجاد بنگاه‌هاي آسيب‌شناسي در عرصه‌هاي اقتصاد، فرهنگ، سياست، هنر، ورزش، روابط بين‌الملل، حاكميت قانون در تمامي عرصه‌ها و ...

     قرن ما قرن فرياد‌هاي بي‌صدا و آتش‌هاي خاموش است، و نبردها هم نبردهاي نرم‌افزاري خواهد بود و ميدان‌داري از آن كسي خواهد بود كه بيش از آن كه اتفاقي بيفتد، فكري كند و با استراتژي توازي، فراروي زماني و مكاني را در برنامه‌هاي خود بگنجاند. سه دهه‌ي انقلاب را عليرغم آتش‌افروزي‌هاي بدخواهان، به مباركي پشت سر گذاشته‌ايم و اميدواريم  که زین پس هم چنین بادا.

 

منابع:

1- سير تفكر معاصر – محمد مددپور – انتشارات تربيت /1372.

2- فرهنگ و تهاجم فرهنگي / سازمان مدارك فرهنگي انقلاب ا سلامي/1373.

3- فرهنگ و مقاومت فرهنگي / مهدي نويد / انتشارات خلق / 1374.

4- ما و موقعیت اضطراب / نگارنده / هفته‌نامه‌ي همولايتي / 1384.